داستان موفقیت علی بابا ( داستان مردی که 30 بار در ازمون های استخدام رد شد )

موفقیت-علی-بابا

داستان موفقیت علی بابا 

امروز میخوایم احتمال رسیدن از فقر و نداری به اوج قدرت و ثروت رو با هم بررسی کنیم.میخوایم ببینیم چقدر این شانس برای یه فرد عادی و از طبقه ی تهی دست جامعه وجود داره که به قله های موفقیت برسه و همنشین مقدرترین و ثروتمند ترین افراد سرشناس دنیا بشه؟این احتمال رو با یه مثال واقعی از زندگی قهرمان داستان امروزمون بررسی میکنیم.اگه شما هم ازون دسته افراد هستین که شانس و فاکتور های دیگه ای رو عامل رسیدن یه نفر به موفقیت میدونین یا اگه معتقدین گاهی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم میدن تا شما نتونید به خواسته هاتون برسید بنابر این اونها رو کنار میذارید پیشنهاد میکنم حتما با داستان موفقیت امروز ما همراه باشید چون ما در چاچی بر این باوریم که #وقتشه_زندگیتو_عوض_کنی.

شخصی رو تصور کنید که دو بار به دانشگاه درخواست داد اما هر دوبار رد شد.برای کار 30 بار درخواست داد……بازم رد شد.برای اداره ی پلیس درخواست داد….بازم رد شد.هر جایی میرفت و درخواست کار میداد فورا رد میشد.این شخص تقریبا از همه لحاظ توی زندگیش سختی کشید.اما آیا قهرمان داستان امروزمون تسلیم شد؟امروز میخوایم داستان زندگی مردی رو براتون بگیم که تمام درهای دنیا به روش بسته بودن اما درهای زیادی رو رو به جهانیان باز کرد.پس با ما همراه باشید.شنیدن این داستان خالی از لطف نیست و میتونه زندگی خیلی از ماها رو برای همیشه تغییر بده.اگه به شانس,رانت یا ژن برتر برای رسیدن به موفقیت اعتقاد داری,داستان قهرمان امروز مارو حتما حتما دنبال کن چون داستان این موفقیت به گوش هزاران نفر در دنیا رسیده و زندگیشون رو متحول کرده.

سکانس اول:ناکامی های سریالی

در 15 اکتبر سال 1964 جک ما در یک خانواده ی فقیر در شهر هانگ چو ی چین به دنیا اومد.اون یک خواهر و یه برادر داشت.جثه ی جک ما خیلی کوچیک و نحیف بود با این حال طبق گفته ی خودش”هیچوقت از بچه های بزرگتر از خودم که میخواستن باهام دعوا کنن نمیترسیدم”

از دوران کودکی مثل هر بچه ای اهداف و آرزوهای زیادی داشت.جک ما توی امتحانات ابتدائی مردود شد.البته نه یه بار بلکه دو بار.بعدا توی امتحانات متوسطه هم مردود شد.

در سال1972 رئیس جمهور آمریکایی ریچارد نیکسون به شهر هانگ چو ی چین که زادگاه جک ما بود اومد و ازین شهر بازدید کرد.همین موضوع باعث شد این شهر به یه جاذبه ی گردشگری تبدیل بشه که سالانه تعداد زیادی توریست رو جذب میکرد.جک ما تصمیم گرفت از فرصت استفاده کنه و با توریست ها کار کنه و اونها رو به مناطق مختلف شهر ببره که باعث شد به زبان انگلیسی مسلط بشه.بعد تموم شدن تحصیلاتش توی مقطع دبیرستان,جک ما سه بار برای قبول شدن در دانشگاه درخواست  داد و…….هر سه بار رد شد. اون حتی بارها به دانشگاه هاروارد درخواست کتبی داد و حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ همه ی درخواستهاش توسط دانشگاه رد شدن. همه ی این مردودی ها فقط در مرحله ی آموزش و تحصیلاتش بود.

الان میخوایم وارد مقوله ی کاریش بشیم…..

موفقیت-علی-بابا
موفقیت-علی-بابا

سکانس دوم:پشت درهای بسته

در طول زمانی که لیسانس گرفت و حتی بعد از لیسانسه شدنش,جک ما دنبال کار در جاهای مختلف بود.و در هر تلاشی,مردود میشد.هر بار که برای رسیدن به شغلی پا پیش میذاشت  تمام درها رو به روی خودش بسته می دید.در یکی از مصاحبه هاش میگفت”زمانی که شرکت KFCبه چین اومد 24نفر برای کار کردن توی این شرکت درخواست دادن.تصور کن که تموم اون 23نفر قبول شدن و اون تنها کسی بود که…..رد شد.”

تصمیم گرفت برای کار در اداره ی پلیس با پنج نفر دیگه درخواست بده.تنها کسی بود که رد شد و بهش گفتن…هی رفیق تو برای پلیس شدن مناسب نیستی…. و داستان ادامه داره.

اگه شخص دیگه ای جای جک بود چکار میکرد؟شاید فکر میکرد که شوم ترین و بدبخت ترین آدم روی زمینه.یا شاید یکی بختش رو جادو کرده.یا ستاره و طالعش,نحسه.یا دولت و حکومت رو مقصر میدونست.اما….قهرمان داستان ما چطور؟برگشت خونه و روی تختش دراز کشید و با خودش گفت من شانسی در این زندگی ندارم؟یا به یه کافه رفت تا یه گوشه بشینه و طعم شکستش رو مزه مزه کنه و توی تاریکی و دود زمین و زمان رو نفرین کنه؟نه.قهرمان داستان ما هیچکدوم ازین کارها رو نکرد.جک اراده ی آهنی داشت و خستگی ناپذیر.به راحتی تسلیم نمیشد و میدون رو خالی نمیکرد.

موفقیت-علی-بابا
موفقیت-علی-بابا

سکانس سوم:سفر به سرزمین آرزوها

بعد از تمام رد شدن های سریالی و متوالی,ستاره ی بخت تو آسمون زندگیش تابید و شانس بهش رو کرد.چرا؟چون تونست در سال 1995 به آمریکا سفر کنه.اونجا بود که جک ما برای اولین بار با اینترنت و کامپیوتر آشنا شد.دستگاه های کامپیوتر در چین خیلی کمیاب بودن به طوریکه فقط اشراف و طبقات ثروتمند جامعه کامپیوتر و اینترنت داشتن.وقتی جک داشت توی دنیای اینترنت سرچ میکرد با مرورگر Mosaicآشنا شد.اولین کلمه ای که توی این موتور جست و جو سرچ کرد کلمه ی (نوشیدنی)بود.بلافاصله اطلاعات زیادی در مورد کلمه ی نوشیدنی به زبونهای مختلف دنیا نمایش داده شد.اما موضوع جالب توجه و چیزی که فکر جک رو برای همیشه تغییر داد این بود که حتی یک مطلب به زبون چینی در مورد این کلمه وجود نداشت.با خودش گفت”آخه چطور ممکنه کشوری به این بزرگی.چین.با یک میلیارد جمعیت.هیچ مقاله ای درباره ش وجود نداره؟”دوباره شروع به سرچ کردن راجع به چین کرد ولی هیچ مقاله و مطلبی به زبون چینی وجود نداشت.چطور و چرا؟این دو سوالی بود که توی ذهن جک جرقه ی یک ایده ی جدید رو زدن.اینجا بود که مغز جک ما شروع به کار کرد.و البته مغز جک همون مغزی هست که توی جمجمه ی  هرکدوم از ماها هست.اون تصمیم گرفت سایتی بسازه که راجع به چین باشه.جک و دوستانش تونستن سایت رو راه اندازی کنن.اوایل سایت خیلی بدقواره و ضعیف بود.بعد از گذشت مدتی از راه اندازی سایتش, جک ما تعدادی پیام از افراد مختلف دریافت کرد که میخواستن با سایت و سازنده ش بیشتر آشنا بشن.اینجا بود که فهمید اینترنت معدن طلاست.یا حتی بیشتر از طلا.معدن الماس.منبع بزرگی از فرصت های بی پایان.

ممنون از اینکه با داستان موفقیت علی بابا همراه هستید 

سکانس چهارم:چاشنی خلاقیت و ایده ی جدید

موفقیت-علی-بابا
موفقیت-علی-بابا

یه ایده ی خیلی بزرگ به ذهن جک ما رسید.اینکه با سایت ebuyو سایت های آمریکایی بزرگ,رقابت کنه.در سال 1995جک ما با کمک همسر و بعضی از دوستانش تونست مبلغ 20 هزار دلار جمع کنه تا یه شرکت اینترنتی راه اندازی کنه که وظیفه ی این شرکت تاسیس و راه اندازی سایت های الکترونیکی برای شرکت های دیگه است.اسم سایت رو China Yellow Pagesگذاشتن.در مدت سه سال سودی به مبلغ 5میلیون یوآن (800هزار دلار) عاید شرکت شد.یعنی تنها 200 هزار دلار تا یک میلیون دلار که هدف گذاری کرده بودن فاصله داشتن.

سکانس پنجم:باز شو سمسمی

یک روز که جک ما برای صرف قهوه به یکی از کافی شاپ های سانفرانسیسکو رفته بود از گارسون پرسید بعد از شنیدن اسم علی بابا چی به ذهنت میرسه.اون گارسون جواب داد:خب معلومه,باز کن سمسمی.جک ما با خوشحالی فریاد زد درسته.این همون اسمیه که دنبالش میگشتم.این داستانیه که خود جک ما برای رسانه ها تعریف میکنه.انتخاب اسم علی بابا توسط جک ما به هیچ وجه تصادفی نبود.اون میخواست اسمی انتخاب کنه که به محض اینکه مردم ازش استفاده میکنن نا خوداگاه به یاد”باز کن سمسمی”بیفتن.درست مثل همون جمله که توی داستان علی بابا شنیده بودیم.سایتی که درهای بسته ی گنج های مخفی چین رو به روی کاربران باز کرد.جک ما منزلش رو به عنوان اولین مرکز برای دفتر شرکت علی بابا انتخاب کرد.در همون سال اول تاسیس شرکت تونست سرمایه ای به ارزش 5میلیون دلار جذب کنه.در سال2000 موفق به جذب سرمایه ی زیادی به ارزش 20میلیون دلار شد .جک ما به توسعه ی شرکت ادامه داد تا تبدیل به یه بازار جهانی شد که بین درخواست و تقاضا ارتباط برقرار میکنه و امروزه سودهای میلیونی عاید صاحبان این سایت و شرکت میشه.در سپتامبر سال2014 یک گزارش راجع به ارزش شرکت علی بابا منتشر شد.به نظرتون ارزش این شرکت چقدره؟آمادگی شنیدن عددش رو دارید؟153میلیارد دلار در بازار بورس نیویورک.امروز شرکت علی بابا یک شرکت بزرگ جهانیه که 9 شرکت بزرگ دیگه رو زیر پرچم خودش داره.یعنی به سادگی یک امپراتوری بزرگ و یک قدرت تاثیر گذار و با نفوذ.در نوامبر 2012حجم معاملات انجام شده در سایت علی بابا به بیش از یک ترلیون یوآن رسید.به همین دلیل به جک ما لقب ترلیونر دادند.بزرگترین روز در تاریخ علی بابا روز سالگرد ولنتاین بود.چرا؟در سال 2017تعداد خرید انجام شده روی این سایت به بیش از 25میلیارد دلار در کمتر از 24ساعت رسید.و همینطور در فصل خرید سالیانه ی چینی میزان معاملات و خرید انجام شده در سایت در دو دقیقه ی اول شروع سال نو چینی به بیش از دو میلیارد دلار رسید.تصور کنید در دو دقیقه بیش از دومیلیارد؟؟؟؟به همین دلیل این روز رو به عنوان روز خاصی در تاریخ شرکت علی بابا ثبت کردن.روزی که رکورد فروش رو شکست.

الان جک ما کجا قرار داره بعد ازینکه روزهای سختی رو گذروند؟روزهایی پر از یاس و ناامیدی.روزهایی که تمام درها به روش بسته شده بودن و از همه جا رونده میشد؟امروز جک ما با ثروتی به ارزش 46.6 میلیارد دلار ثروتمند ترین مرد چین هست.و در همین لحظه در جایگاه بیستم ثروتمند ترین اشخاص دنیاست در حالی که 15 سال قبل تمام دارایی اون تنها 60 هزار دلار بود.

 

به دلیل وجود کارخونه های زیاد و ازدحام جمعیت چین رو کارخونه ی دنیا نامگذاری کردن.چین بی نهایت کثیفه.آلودگی هوا در چین به حدی زیاد هست که مردم مجبورن با ماسک برن بیرون و داشتن ماسک در چین برای جلوگیری از بیماری خیلی ضروریه.به همین دلیل جک ما تصمیم گرفت در سال 2013 از سمت خود به عنوان مدیر اجرائی شرکت علی بابا استعفا بده و به عنوان فعال محیط زیست,شخصا به معضل آلودگی هوادر چین رسیدگی کنه.در یکی از مصاحبه هاش با روزنامه ی فایننشال تایمز گفت”در بیست سال آینده شاهد مشگلات زیادی در حوزه ی سلامت خواهیم بود که تمام آنها به دلیل آلودگی آب و هوا است.بنابر این من بیشتر وقت  و سرمایه ی خود را به  رسیدگی و رفع این مشکل اختصاص خواهم داد.”

امیدوارم از این داستان درسهای قشنگی گرفته باشیم.

جک ما از رازهای موفقیتش به شما میگوید:

-هیچ وقت گذشته ی شما هر چقدرم سخت و مایوس کننده باشه,و هر چقدرم که بدشانسی آورده باشید,آینده تون رو رقم نمیزنه.

-هیچوقت نذارید هیچ چیزی شما رو از رسیدن به هدفتون مایوس کنه حتی اگر تمام درها به روتون بسته بودن

-افراد موفق یا راهی پیدا میکنن یا راهی میسازن

-تنها چیزی که میتونه شما رو علی رغم تمام شرایط سخت به موفقیت برسونه روحیه ی خستگی ناپذیر و اراده ی آهنین هست

-حتی اگه نظر همه این باشه که شما نمیتونی کاری رو انجام بدی,بزرگنرین لذت زندگی اینه که بهشون نشون بدین که میتونین

-برای اینکه کالا یا محصولتون محبوب باشه باید به حل یه مشکل کمک کنه.

-افراد رو برای رسیدن به یک هدف واحد متحد کنید

-همیشه از دید مشتری به محصول خودتون نگاه کنید

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *